|
تنهایی تنهایی
| ||
|
عطر زرد گل ياس رو نمي خوام ******************************************* [ ] [ 16 ] [ زهرا ]
خداوندا ! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی برای لقمه نانی غرورت را به زیر پای نامردان فرو ریزی زمین و آسمان را کفر می گویی !!! نمی گویی ؟؟ ------------------------------ خداوندا ! اگر با مردم آمیزی شتابان در پی روزی ز پیشانی عرق ریزی و شب ، آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می گویی !!! نمی گویی ؟؟ ------------------------- خداوندا ! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت را بر سایه دیوار بگشایی لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری و قدری آنطرف تر عمارت های مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد زمین و آسمان را کفر می گویی !! نمی گویی ؟؟ کارو [ ] [ 16 ] [ زهرا ]
باز باران،با ترانه می خورد بر بام خانه خانه ام کو؟خانه ات کو؟...
... ... ... ... ... آن دل دیوانه ات کو؟ آن روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر،کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟ *** کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد *** باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه بی ترانه، بی بهانه شایدم،گم کرده خانه...
[ ] [ 17 ] [ زهرا ]
اگر شما یک ماشین داشته باشید که فقط یه نفر را میتوانید سوار کنید و شما با آن ماشینتان در یک روز بارانی در یک ایستگاه سه نفر را دیدید که یکی از آنها پرستاری میباشد که یکبار جان شما را نجات داده است و یه نفر هم پیر زنی است که اگر آن را به بیمارستان نرسانید خواهد مرد و شخص سوم کسی است که دوستش دارید و اگر آنرا تنها بگذارید و بروید برای همیشه از دستش خواهید داد . کدام یک از آنها را سوار میکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لطفا جواب خود را در قسمت نظرات بنویسید . ممنون [ ] [ 12 ] [ زهرا ]
زندگی زیباست اگر آن را زیبا بنگری و شیرین است اگر شهد محبت در آن بپروری . زندگی بوستانیست از گل که نیاز به باغبان دارد تا گل های محبت .عشق .گذشت و ...از غنچه بشکفند . امیدی که مرا به افق روشن خوشبختی سوق داد . او ناخدای کشتی طوفان زده ی زندگی من است که مرا تا ساحل نجات و نشاط میبرد او معلم عاشقی است که با مشعل عشق کلبه ی کوچک زندگی و دلم را روشن میکند . با کلام دل نشین اش به من امید می بخشد مایلم شپاسم را بر برگ زرین و نازک و لطیف گل بنویسم و به او هدیه کنم ....!!!؟؟؟ [ ] [ 12 ] [ زهرا ]
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جــــام وجودم شدم آن عاشـــــــــــق دیـــوانه که بودم در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتـــی بر لـــب آن جــــوی نشســتیم تو همه راز جهان ریخته بر چشـــم سیاهت من همـــه محـــو تماشـــــای نگــــاهت آسمان صاف وشب آرام بخت خندان وزمان رام خوشـــه ی مــــاه فرو ریختــــه در آب شاخــــه ها دسـت برآورده به مـهتــــاب شــــب و صحــــرا . گـل و ســــنگ همـــه دل داده به آواز شـــباهـــنگ یادم آید توبه من گفتی ازاین عشق حذرکن لــحظه ای چنـد بر ایـن آب نظــر کن آب آیینـــه ی عشـــق گـذران اسـت تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است بـاش فـردا که دلـت با دگـران اسـت تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتـم حـذر از عشـــق ؟؟ نـدانم سفــر از پیـش تـو ؟؟ هــرگز نتـوانـم روز اول که دل من به تمنای تـو پر زد چــــون کبـوتـر لـب بـام تو نشســتم توبه من سنگ زدی من نرمیدم ونگسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جاگشتم وگشتم حذراز عشق ندانم سفراز پیش توهرگز نتوانم نتوانم اشکـــی از شــاخه فــرو ریخـــت مـرغ شـب ناله ی تلـخی زد و بگـریخت اشـــک در چشـــم تو لــرزیــد مـــــــــاه بر عشـــــــــق تو خنـدید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پـــــای در دامــــن انــدوه کـــشیدم نگسســــــتم نرمـــــیدم .............!!!!؟؟؟؟؟ رفت در ظلـمت غم آن شب و شبهای دگـر هم ........!!؟؟ نگـرفتی دگـر از عـاشــق آزرده خبـر هـم .......!!؟؟ نکـنی دیگـر از آن کوچـه گـذر هم ........!!؟؟ بـی تـو امــا به چه حـالی من از آن کوچـه گـذشتـم .....!!؟؟!!
[ ] [ 12 ] [ زهرا ]
ای خدایی که همه ی دلها به نام تو آغاز میشودو همه ی عشق ها از نگاه تو سرچشمه میگیرد . ای خدایی که برای خوشبختی دریاها باران را دمادم فرو فرستادی و به خاطر گل روی خورشید به کوه ها گفتی هرگز راه نروند یک روز دروازه های ادبیات را به روی من باز کن . بگذار دمی در کوچه های بهشت بیاسایم ای خدایی که سراغت را از شمع ها میتوان گرفت و ستاره ها به شوق تو میدرخشند روح مرا مثل پر پروانه ها زیبا کن و مرا در میان گرگ های نفس و گناه تنها مگذار ............... [ ] [ 14 ] [ زهرا ]
[ ] [ 13 ] [ زهرا ]
صحنه ی بدرقه ی خورشید هنگام غروب و یا شتاب برای جان دادن با خورشید در بستر مغرب نقش زیبایی است زیبایی برای زیبایی هیچ زندگی و بویی از زندگی در آن نیست کمترین رنگی از مصلحت سود و عاقبت و نتیجه در آن نیست اصالت مطلق است اصالت چیزی برای خودش و به خودش ایــــــــــــــــــــــــــــــــن است زیبــــــــــــــــــــــــــــــــــایی ع . ش [ ] [ 13 ] [ زهرا ]
خدایا
به من زیستنی عطا کن
که در لحظه ی مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن
که بر بیهودگیش سوگوار نباشم
بگذار تا آن مرگ را من خود انتخاب کنم
اما آنچنان که تو دوست میداری
خدایا
تو چگونه زیستن را به من بیاموز
چگونه مردن را خودم خواهم آموخت .
دکتر علی شریعتی
[ ] [ 12 ] [ زهرا ]
|
||